| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
روزی مردی فقیر،
با ظرفی پر از انگور،
نزد رسول الله آمد و آنرا به ایشان هدیه داد،
رسول خدا آن ظرف را گرفت و شروع کرد به خوردن انگور
و با خوردن هر دانه انگور تبسمی میکرد
و آن مرد از خوشحالی انگار بال در آورده و پرواز میکرد،
اصحاب رسول الله بنابه عادت منتظر این بودند که آنها را در خوردن شریک نماید . رسول الله همه انگورها را خورد و به آنها کوچکترین تعارفی نکرد .
مرد فقیر با خوشحالی فراوان از آنجا رفت .
یکی از اصحاب پرسید:
یا رسول الله عادت بر این داشتید که ما را در خوردن شریک میکردید،
اما این بار به تنهائی انگورها را خوردید !!
رسول خدا لبخندی زد و فرمود :
دیدید خوشحالی آن مرد وقتی انگورها را میخوردم؟
انگورها آنقدر تلخ بود،
که ترسیدم یکی از شما در خوردن ، تلخی نشان دهد و خوشحالی آن مرد به افسردگی مبدل شود .
" اللهم زین أخلاقنا با القرآن بحق محمد و آله "
هیچ وقت دل کسی رو نشکن ......