تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)

تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)

جدا کننده های متن برای وبلاگ

 

بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار

گشت طربناک بفصل بهار

در چمن آمد غزلی نغز خواند

رقص کنان بال و پری برفشاند

بیخود از این سوی بدانسو پرید

تا که بشاخ گل سرخ آرمید

پهلوی جانان چو بیفکند رخت

مورچه‌ای دید بپای درخت

با همه هیچی، همه تدبیر و کار

با همه خردی، قدمش استوار

ز انده ایام نگردد زبون

رایت سعیش نشود واژگون

قصه نراند ز بتان چمن

پا ننهد جز بره خویشتن

مرغک دلداده بعجب و غرور

کرد یکی لحظه تماشای مور

خنده کنان گفت که ای بیخبر

مور ندیدم چو تو کوته نظر

روز نشاط است، گه کار نیست

وقت غم و توشهٔ انبار نیست

همرهی طالع فیروزبین

دولت جان پرور نوروز بین

هان مکش این زحمت و مشکن کمر

هین بنشین، می‌شنو و می‌نگر

نغمهٔ مرغان سحرخیز را

معجزهٔ ابر گهرریز را

مور بدو گفت بدینسان جواب

غافلی، ای عاشق بیصبر و تاب

نغمهٔ مرغ سحری هفته‌ایست

قهقهٔ کبک دری هفته‌ایست

روز تو یکروز بپایان رسد

نوبت سرمای زمستان رسد

همچو من ای دوست، سرائی بساز

جایگه توش و نوائی بساز

بر نشد از روزن کس، دود ما

نیست جز از مایهٔ ما، سود ما

ساخته‌ام بام و در و خانه‌ای

تا نروم بر در بیگانه‌ای

تو بسخن تکیه‌کنی، من بکار

ما هنر اندوخته‌ایم و تو عار

کارگر خاکم و مزدور باد

مزد مرا هر چه فلک داد، داد

لانه بسی تنگ و دلم تنگ نیست

بس هنرم هست، ولی ننگ نیست

کار خود، ای دوست نکو میکنم

پارگی وقت رفو میکنم

شبچره داریم شب و روز چاشت

روزی ما کرد سپهر آنچه داشت

سر ننهادیم ببالین کس

بالش ما همت ما بود و بس

رنجه کن امروز چو ما پای خویش

گرد کن آذوقهٔ فردای خویش

خیز و بیندای به گل، بام را

بنگر از آغاز، سرانجام را

لانه دل‌افروزتر است از چمن

کار، گرانسنگتر است از سخن

گر نروی راست در این راه راست

چرخ بلند از تو کند بازخواست

گر نشوی پخته در این کارها

دهر بدوش تو نهد بارها

گل دو سه روزیست ترا میهمان

میبردش فتنهٔ باد خزان

گفت ز سرما و زمستان مگو

مسلهٔ توبه به مستان مگو

نو گل ما را ز خزان باک نیست

باد چرا میبردش خاک نیست

ما ز گل اندود نکردیم بام

دامن گل بستر ما شد مدام

عاشق دلسوخته آگه نشد

آگه ازین فرصت کوته نشد

شب همه شب بر سر آنشاخه خفت

هر سحرش چشم بدت دور گفت

کاش بدانگونه که امید داشت

باغ و چمن رونق جاوید داشت

چونکه مهی چند بدینسان گذشت

گشت خریف و گه جولان گذشت

چهر چمن زرد شد از تند باد

برگ ز گل، غنچه ز گلشن فتاد

دولت گلزار بیکجا برفت

وان گل صد برگ بیغما برفت

در رخ دلدار جمالی نماند

شام خوشی، روز وصالی نماند

طرح چمن طیب و صفائی نداشت

گلبن پژمرده بهائی نداشت

دزد خزان آمد و کالا ربود

راحت از آن عاشق شیدا ربود

دید که هنگام زمستان شده

موسم هشیاری مستان شده

خرمنش از برق هوی سوخته

دانه و آذوقه نیندوخته

اندهش از دیده و دل نور برد

دست طلب نزد همان مور برد

گفت چنین خانه و مهمان کجا

مور کجا، مرغ سلیمان کجا

گفت یکی روز مرا دیده‌ای

نیک بیندیش کجا دیده‌ای

گفت حدیث تو بگوش آشناست

منعم دوشینه چرا بی نواست

در صف گلشن نه چنان دیدمت

رقص کنان، نغمه زنان دیدمت

لقمهٔ بی دود و دمی داشتی

صحبت زیبا صنمی داشتی

بر لب هر جوی، صلا میزدی

طعنه بخاموشی ما میزدی

بسترت آنروز گل آمود بود

خاطرت آسوده و خشنود بود

ریخته بال و پر زرین تو

چونی و چونست نگارین تو

گفت نگارین مرا باد برد

میشنوی؟ آن گل نوزاد مرد

مرحمتی میکن و جائیم ده

گرسنه‌ام، برگ و نوائیم ده

گفت که در خانه مرا سور نیست

ریزه خور مور به جز مور نیست

رو که در خانهٔ خود بسته‌ایم

نیست گه کار، بسی خسته‌ایم

دانه و قوتی که در انبان ماست

توشهٔ سرمای زمستان ماست

رو بنشین تا که بهار آیدت

شاهد دولت بکنار آیدت

چرخ بکار تو قراری دهد

شاخ گلی روید و باری دهد

ما نگرفتیم ز بیگانه وام

پخته ندادیم بسودای خام

مورچه گر وام دهد، خود گداست

چون تو در ایام شتا، ناشتاست


تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)

تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)تاجگذاری امام زمان-آغاز امامت امام زمان-جداکننده متن.shabhayetanhayi (11)
 

  

tinz_b677cf6b69c993251.gif

 

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

 

سرها در گریبان است

 

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

 

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

 

که ره تاریک و لغزان است

 

وگر دست محبت سوی کسی یازی

 

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

 

که سرما سخت سوزان است

 

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

 

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

 

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

 

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

 

دمت گرم و سرت خوش باد

 

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

 

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

 

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

 

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

 

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 

تگرگی نیست، مرگی نیست

 

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

 

من امشب آمدستم وام بگذارم

 

حسابت را کنار جام بگذارم

 

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

 

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

 

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

 

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

 

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

 

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

 

سلامت را نخواهند پاسخ گفت

 

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

 

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

 

درختان اسکلتهای بلور آجین

 

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

 

غبار آلوده مهر و ماه

 

زمستان است.


  

http://s6.picofile.com/file/8221970192/rain.jpg 

 

 پولدار که باشی... 

 

برف بهانه ای میشود برای لباس نو خریدن 

 

با دوستان به اسکی رفتن , تفریح کردن و از زندگی لذت بردن... 

 

اما خدا نکند فقیر باشی و برف ببارد... 

 

از بیکار شدن پدر کارگرت بگیر تا غم پاره بودن کفشهایت  

وچکه کردن سقف خانه ات..

 

 

 



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

عکس آدم برفی